دل نوشته های من

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!.

/ 3 نظر / 46 بازدید
ساینا

دعا کردی چه مستانه...دعاکردی چه ناهنگام. نمیدانم برای چه به رویایی می اندیشی که هیچ است و خیالی نیست...دگر رفت و دلت خون است..خوشا بآن که در تنهایی اش مستانه میماند... بمان مستانه وارانه .بمان تا بتاید در غروب صبحگاهی های دل بی بهانه ات... ................. ساینا.... دوست دارم... روزت زیبا

زیبا

سلام عزیزم. دیزاین وبت خیلی قشنگه. نوشتتم که واقعا زیباست. به منم سر بزن. خوش حال می شم. موفق باشی.[گل]

علی اصغر

سلام وبت خوبه آخرین مطلبی که خوندم روم زیاد تا ثیر گذاشت خوش باشی یادت نره که به منم سربزنی